سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹  |   7  سپتامبر  2010  

پايگاه خبري تحليلي مهر ايلام
  خروجی RSS 2.0 |

ارتباط با ما

| پيوندها | تصاوير | گزارش | گفتگو | يادداشت |

مقاله

| اخبار استان |

خبرها

|

صفحه اصلی

 
يادداشت

ضرورت نظارت برعملكرددستگاههای اجرایی

آقایان مسئول که دلسوز نظام هستید قدری به گذشته برگردید و برخورد مسئولین اصلاحات را با نیروهای اصولگرا ببینید

دعای شب قدر چه باشد که ضرر نکنیم!؟

عبادت از نماز و خمس و زكات شروع مي‌شود و با عبور از رمضان و روزه داري و شب قدر، به حج مي‌رسد، حج اوج برائت است

ورزش ایلام رادریابید

ورزشکاران از بی توجهی دستگاه ورزش در این استان به تنگ آمده و به مطبوعات پناه آورده اند

این مردپرچم اصول گرایی استان است وسوابقی درخشان دارد.

آن روزهاکه شیخ خون دل می خورد ودرمقابل اصلاح طلبان سینه سپرکرده بود،آقایان منتقدوتخریب چی کجابودند؟حال که دوران آسایش رسیده چه می خواهند؟

نظر آیت‌الله سیستانی درباره ولایت فقیه

نظر آیت‌الله سیستانی درباره ولایت فقیه
مقالات

کوهدشت - مهران - عراق:

محور پیشنهادی برای اتصال شهرهای مرکزی کشور به عتبات عالیات

نقش تشكل‌هاي غير دولتي در حفظ مواریث تاریخی و فرهنگی

نقش تشكل‌هاي غير دولتي در حفظ مواریث تاریخی و فرهنگی

مردم ايلام اولين مسلمانان دهه اول هجرت در ايران

مردم ايلام اولين مسلمانان دهه اول هجرت در ايرانچاپ شده درويژه نامه استاني كيهان مورخ1389/5/28

راهبرد جدید جریان فتنه افشا شد

مؤلفه‌هاي خط امام چيست؟ خط امامي كيست؟

مؤلفه‌هاي خط امام چيست؟ خط امامي كيست؟
گفتگو

متن کامل پرسشهای خبرنگار روزنامه خراسان و پاسخهای دکتر الهام را که بیشتر درباره حوادث پس از انتخابات بوده است . "

متن کامل پرسشهای خبرنگار روزنامه خراسان و پاسخهای دکتر الهام را که بیشتر درباره حوادث پس از انتخابات بوده است . " - به نظر شما ریشه اتفاقات بعد از انتخابات دهم در کجا بود؟

گفتگو با مجری توانمند برنامه روبه فردا/تسلیم فشار جریان‏های سیاسی نمی‌شوم

یامین‌پور:تسلیم فشار جریان‏های سیاسی نمی‌شوم وحید یامین‌پور چهره شناخته‌شده‌ای است كه دیگر نیاز به معرف

حجاريان: فراخوان‌هاي غيرقانوني موسوي و دفاع کورکورانه از شايعه تقلب عامل فوران نفرت بود

سعيد حجاريان عضو مستعفي حزب مشارکت عامل اصلي حوادث پس از انتخابات و فوران نفرت را عملکرد سفارتخانه ها و رسانه هاي بيگانه، فراخوان هاي غيرقانوني موسوي، دفاع کورکورانه برخي احزاب سياسي از خط مشي وي و شايعه تقلب و ضعف مديريت بحران دانست.

سازمان مجاهدين از چارچوب قانون اساسي و دايره نظام خارج شده است

سازمان مجاهدين پس از انتخابات، اعتقاد خود به حركت ذيل نظام مبتني بر ولايت فقيه و در چارچوب قانون اساسي را از دست داده و از اين رو به مفاد اساسنامه و ضوابط قانون احزاب نمي‌تواند وفادار بماند اين فصل جديدي در حركت سازمان است.

نمايش فرهنگ ايلاميان در اتاق‌ها‌ي تو در تو

سال 1326 قمري همزمان با دوره قاجاريه غلامرضا خان والي تصميم به ساخت قلعه‌اي بر روي تپه‌اي به نام چغاميرگ گرفت،غلامرضا خان دستور داد در اين قلعه قسمت‌هاي مختلفي چون ،قسمت شاه‌نشين،اتاق آيينه،زندان و.... را با مصالحي همچون سنگ،آجر،گچ،کاشي و چوب بنا کنند.
گزارش

کشف حجاب؛ پایان فمینیست های ایرانی+عکس

یکی از عادی ترین ابزارهای این زنان فمنیست دروغ وتظاهراست که پس از برملا شدن اجباری ماهیتشان همانند دوستان نزدیک آمریکایی و انگلیسی خود حجاب، این نماد زن شریف و مسلمان ایرانی را به کناری نهاده اند.

روزانه هفت هزار زاير از مرز بين المللي مهران تردد مي کنند

روزانه هفت هزار زاير از مرز بين المللي مهران تردد مي کنند

گزارش / به بهانه سفر استاندار به محرومترین و دور افتاده ترین روستای استان (روستای گرز لنگر)

نشست شورای اداری در دور افتاده ترین روستای استان که برای اولین بار در ایلام اتفاق افتاد.

فرهنگ، "پيشمرگ توسعه"

فرهنگ، "پيشمرگ توسعه"

نسبت دولت با فرهنگ

نسبت دولت با فرهنگ
آمار
تعداد مطالب سايت: ۶۹۲۷
امروز: ۶۸۶ مرتبه
شهريور ماه: ۱۷۹۰۸ مرتبه
كل مشاهده: ۴۷۱۷۲۷ مرتبه
بیشترین: ۴۴۴۶ - ۲۳/۴/۱۳۸۸

مؤلفه‌هاي خط امام چيست؟ خط امامي كيست؟

لينك ثابت (كد مطلب= 4798 )                            تاريخ انتشار:  ۱۲ دی ۱۳۸۸                      دفعات مشاهده: 491   
 نويسنده: گفتاري از دكتر اميرحسين تركش‌دوز            

مقاله زير حاصل سخنراني چندي پيش دكتر اميرحسين تركش‌دوز در دانشگاه شهيد باهنر كرمان است كه توسط وي مورد ويرايش قرار گرفته است.

تركش‌دوز در اين گفتار خواندني به 6 مؤلفه اصلي خط امام(ره) كه 3 مورد اول آن به حوزه "سياست" و 3 مورد بعدي به حوزه "دين" معطوف است، اشاره مي‌كند.

بخش اول اين گفتار كه ناظر به مفهوم تاريخي خط امام(ره) و ملاحظاتی برای دریافت خط امام در معنایی غیرتاریخی است، پيش از اين منتشر شده بود، اينك بخش دوم منتشر مي‌شود:

نخستين مولفه خط امام، تفسیر خاصی بود که امام از "سياست" ارائه داد، در آستانه مطرح شدن امام در جامعه ما (به عنوان يك رجل سياسي) درك هاي مختلفي از سياست در جامعه ايراني موجود بود. درك غالب نیروهای جبهه ملی از سياست به خصوص از جبهه ملی دوم به بعد (یعنی از اواخر دهه 30) دركي ملی نبود. آنهاعملاً به اين جمع بندي رسيده بودند كه معادلات سياسي داخلي را علی الاصول با اهرم خارجي باید حل کرد. اگر دوره هاي مختلف فعالیت جبهه ملی را ملاحظه بفرمايید از دهه 30 شمسی به بعد، هر زمان که گشایشی در خارج ایجاد می شد، رهبري جبهه ملی هم وارد صحنه می شدو هر جا هم که گشایشی در خارج حاصل نبود، وارد صحنه نمی شد (و آنچنان که خود می گفتند سیاست صبر و انتظار را در پیش می گرفتند)؛ گويی در نظر رهبران جبهه ملی، آنچه می توانست اوضاع و احوال سیاسی در داخل کشور را تغییر بدهد، نه نیروهای داخلی بلکه اراده خارجی بود که علی الاصول می توانست این کار را سامان دهد مثلاً باید فردی همچون جان اف کندی یا بعدها جیمی کارتر رئیس جمهور امريكا می‌شد و فضای باز سیاسی در پیرامون در دستور کار دولت امريكا قرار می گرفت تا فضا برای فعالیت نیروهایی مثل جبهه ملی هم فراهم می شد، نه اینکه خود به عنوان یك نیروی اراده گرای داخلی سعی کنند، مردم را بسیج و نهایتاً گشایشی را در فضای سیاسی ایجاد كند.

جبهه ملی صراحتا می گفت سیاست ما «صبر و انتظار» است. با توجه به عملکرد جبهه، این شعار این چنین معنا می شد که صبر کنیم تا گشایشی آن طرف مرزها ایجاد شود، تا نهایتاً تحولات برون مرزی باعث شود که در داخل کشور نیز گشایشی حاصل شود. آقای امیر انتظام بعد از دوم خرداد در مصاحبه ای با یک روزنامه اصلاح طلب به نام جامعه گفته بود كه: در سال های 57-56 نهضت آزادی (که آن هم فهمي کما بیش همچون جبهه ملی از سیاست داشت) از اتفاقاتی که در داخل کشور می افتاد، کاملا بی خبر بود و لذا در تماس با سفارت خانه های خارجی می خواستیم بفهمیم داخل کشور چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است. ملاحظه می کنید که در این نحو سیاست ورزی، برای بدست آوردن اطلاع از داخل هم، سراغ مجاری خارجی می روند. سیاست ورزی این قبیل نیروها، خواسته یا ناخواسته "ملی" نبود. در نظر ایشان عاملی که معادلات سیاسی را در کشوری همچون کشور ما دگرگون می کرد، علی الاصول، سیاست قدرت های بزرگ بود و لذا عملاً به این باور رسیده بودند که ما هم باید به تبع آنها كنش سياسي خود را سامان دهيم. جریانات چپ گرا هم در حیطه نظر، سیاست را خلاصه اقتصادیات می دانستند. در عمل، برای آنها هم سیاست به عنوان نزاع بر سر تصاحب قدرت دولتی مطرح بود. چپ گرایان مسلمان (به‌خصوص با توجه به درکی که از جایگاه عمل در حیطه "شناخت" داشتند) به همین برداشت از سیاست رسیده بودند. آنها به سراغ دین هم که می رفتند، از دین تفسیری صورت می دادند که مطابق سیاست‌شان باشد. مجاهدین خلق در سال 54 که دین را کنار گذاشتند (آنچنان که مفاد اعلامیه تغییر مواضع شهادت می دهد) بدین جهت بود که دین را دارای کارآمدی لازم در جریان سیاست ورزی خود نمی دیدند. برای آنها تربیت و تکامل معنوی و به‌اصطلاح، فرهنگ، فرع چالش سیاسی شده بود. برخلاف اين گروه ها، امام سیاست را یک سنخ تربیت كردن می دانست. سیاست از منظر امام صرفا چالش بر سر تصاحب حکومت نبود. سیاست امام، گونه ای سلوک و تکامل نفسانی بود که از فرد شروع می شد و به جامعه و تاریخ، تسری پیدا می کرد (یا از جامعه شروع می شد و به احوال نفسانی فرد تسری پیدا می يافت) شما به راحتي مي توانيد ملاحظه كنيد که امام، هر دو جنبه را مورد توجه قرار می دادند. از همین رو بود که امام در گرما گرم مبارزه در سال های 57-56 بر خلوص مکتبی- تشکیلاتی نیروهای مسلمان تاکید می کردند. بعدها هم در میانه دهه 60 امام در دیدار با نمایندگان مجلس خبرگان فرمودند: راس برنامه‌ی انبيا، معنویات و شناخت خداست و حتی اقامه عدل را هم مقدمه اي براي توجه به خدا شمردند. ایشان فرمودند: حتی پیامبران هم که به دنبال اقامه عدل هستند، اقامه‌ی عدل را در جهت معنویات و شناخت خدا دنبال می کنند. امام مانند یک سیاست‌مدار متعارف نبود که مسئله وی صرفا سرنگون كردن خصم باشد. سیاست‌مدار متعارف به راحتی بر سر اهداف تربیتی و تکاملی، معامله می کند یا آنها را به حاشیه می راند. در شرایط امروز هم سیاست‌مدار خط امامی نمی تواند این گونه باشد.

سیاست در نظر خط امامی، یعنی تربیت! اگر سیاستی تحقق پیدا کند که در دانشگاه ها اثر تربیتی نداشته باشد و پاکسازی انحرافات اعتقادی و دینی از این عرصه را به مثابه هدف خود قرار نداده باشد، نمی توانیم آن را به عنوان سیاست مطلوب و خط امامي بپذیریم، کما اینکه امام هم نپذیرفت. امام در اوج مبارزه با رژیم شاه، به انجمن های اسلامی دانشجویان ايراني در اروپا كه يگانه تشكيلات اسلامي دانشجويي ايراني فعال در آن زمان بود، سفارش می کردند که مبادا کسانی را که التزام به احكام اسلام ندارند و اهل تفسير به راي هستند، در مجموعه خود بپذیرند. این به آن معنا نیست که برای التقاطیون حقوقی قائل نباشیم، ما برای همه انسانها حقوق و تکالیفی (علی قدر مراتبهم) قائلیم. اما مرزهای مکتبی نباید مخدوش شود که متاسفانه شده است. در این زمینه جماعتی از مدعیان خط امام باید باسخ دهند که چگونه قادر به توجیه عملکرد خود با توجه به فرمایشات امامند.

آری! بر خلاف امام، سیاست‌مدار متعارف که هدفش تنها تصاحب قدرت است، می کوشد تا آنجا که ممکن است افراد و جریان‌های گونه‌گون را حول خود جمع کند. برخی از ایشان می کوشند تا آنجا که ممکن است واقعیت مواضع خود را مبهم قرار دهند تا (آنچنان که در مورد یرخی کاندیداهای زیاست جمهوری در دور اخير شاهد بودیم) هر کس به توهمی به ایشان روی آورد. آنها معتقدات خود را به صراحت ظاهر نمی کنند، مبادا عده ایی برنجند و مالاً چاقوی سیاست ایشان کند شود. اما وقتی سیره امام را مطالعه می کنیم، احساس می کنیم که امام، شأن یک سیاستمدار از سويی و مصلح و مربی از سوی دیگر را با هم جمع کرده بود. امام با حساسیت‌های اعتقادی و مکتبی خود (به عنوان مثال در برخورد با نمایندگان مجاهدین خلق در نجف اشرف، با حساسیت‌های ضد التقاطی خود و با تایید استاد مطهری در فضايی سنگین علیه ایشان در بحبوحه مبارزه) یک مربی بود. البته این وصف، خاص امام هم نبود.

شما شنیده اید كه در جریان جنگ صفین هنگامی که امیرالمومنین(ع) مشغول جنگ بودند، فردی از امام(ع) در مورد توحید سوال کرد. یکی از اصحاب، به سوال کننده خطاب می کند و می گوید الآن چه وقت این گونه سوال ها است، داریم می جنگیم، در مورد توحید چرا سوال می پرسی؟ اما امام(ع) می فرمایند بگذار سوالش را بپرسد، چون چیزی که این مرد در مورد آن از ما سوال می کند، همان چیزی است که ما از این قوم می خواهیم، اصلا جنگ و ستیز ما بر سر همین مسائل است. پس سیاست علوی هم سیاست قدرت نبود. صرف نزاع بر سر قدرت نبود. مسئله تربیت، مسئله کانونی و مرکزی و محوری ایشان بود و در بحبوحه‌ی مبارزه هم ملاحظات مكتبي را در اتحاد و افتراق فراموش نمی کند. امام خیلی راحت می توانست بگوید (کما اینکه خیلی از بزرگان هم می گفتند) که "آقا حالا التقاطی ها هم اگر هستند، اجازه دهيم باشند، مشکل فکری هم اگر دارند، شما مطرح نکنید. بگذارید برای بعد از پیروزی. صفوف مبارزین را متفرق نکنید! مهم بیروزی بر شاه است! اما راه امام متفاوت از آقایانی بود که این چنین موضعی داشتند (يكي از كانديداهاي رياست جمهوري به عنوان یک فعال سیاسی حاشیه ای در آن روزها، کما بیش در همین حال و هوا بود). بعد از بیروزی هم امام همچنان بر این دغدغه ها با فشاری می کرد. به پیامی که امام در بهار 59 باز هم خطاب به دانشجویان صادر کرده اند، توجه کنید. می فرمایند که همگان باید بدانند التقاطی فکر کردن خیانتی است به اسلام که اثرات آن در سال های آینده روشن خواهد شد. در تابستان 59 هنوز مجاهدین خلق اسلحه بلند نکرده بودند اما به رغم این، امام نسبت به انحراف فكري و سیاسی ایشان حساس بود.

اين روزها برخي به عمد یا از سر ناآگاهی، مسائل را باهم خلط می کنند. مثلا وقتی گفته می شود باید جلو التقاط ایستاد، سریع آن را حمل بر خشونت ورزی به صورت غیر مشروع می کنند! یا القا می کنند که لزوماً نسبت کفر به کسی داده می‌شود. مثل مواضعی که يكي از كانديداها در ايام انتخابات در مورد نهضت آزادی اختیار کرد. وقتی از ایشان در مورد نهضت آزادی سوال می‌شد، می فرمودند من آنها را مسلمان می دانم و نسبت کفر به ایشان نمی دهم. حال آنکه مگر کسی سخن از کفر اعضای نهضت آزادی به میان آورده بود یا اساساً مسئله، مسئله کفر و ایمان آنها بود؟ این شیوه، شیوه درستی نیست که انسان تمام منتقدین خود را در آن افراطی ترین صورت ممکن جلوه دهد. سخن بر سر حفظ مرز های مکتبی و هویتی و توجه به آسیب‌های فکری و سیاسی آنها به جامعه است. به هر تقدير، امام به التقاط مجاهدین خلق و كلاً خط التقاط مي تاخت و نسل جوان را از ايشان بر حذر می داشت. امام می توانست عوام فریبی پیشه کند. آ‌ن‌ها ها را دور خود جمع کند و استفاده هم از ایشان بکند ولی وقتی احساس انحراف می کند، مثلاً آنچنان كه از ايشان نقل شده است، احساس می کرد از آموزش‌هاي ايشان معاد در نمی آید و يا احساس می کرد كه به احکام اسلام التزام ندارند، سریع مقابل‌شان موضع می گرفت. در عین حال، تا زماني که اسلحه بلند نكرده بودند، به نحو كنترل شده و "مورد انتقاد" تحمل مي شدند.

ظرافت ها در خط امام را باید در نظر گرفت. عده ای وجه شرح صدر امام را در نظر نمی گیرند. جماعتی هم وجه حساسیت های مکتبی امام بي توجهند و جالب است که هر دو داعیه‌ی خط امام را دارند و هیچ کدام هم خط امامی نیستند، چون خط امام تمام این ویژگی‌ها را با هم و هماهنگ با هم دارد. البته تنها متجددین نبودند که در مقابل خط امام قرار می گرفتند، متقدمیني مثل انجمن حجتیه مثل خیلی از وعاظ ما، آنها که به ظاهر به سیاست اعتنایی نمی کردند و می گفتند سیاست یعنی پدرسوختگی، آنها هم از این معنا غافل بودند که اگر بخواهند اصلاحي را در جامعه صورت دهند، نهاد حکومت را نمی توانند از معادلات خود حذف کنند. پس اولین مولفه خط امام نگاه تربیتی ایشان به امر سیاست بود.

دومین مولفه خط امام، دیدگاه خاصی بود که در خط مشي ایشان، در مورد کارگزار سیاست ارائه مي شد. وقتی موضع خود را در مورد ماهيت سیاست مشخص کردیم، این سوال پیش می آید که کدام نیروی اجتماعی- فرهنگی، موتور محرک سیاست مورد نظر ما است؟ پاسخ های متفاوتی در این جا می تواند ارائه شود که در این موضع هم، راه امام از بسیاری از نیروها (در اواخر دهه‌ی 50) جدا می شد. مجاهدین خلق و سازمان های چریکی معتقد بودند که یک سازمان چریکی پیشتاز می تواند قفل سیاست را بگشاید. احزابی مثل نهضت آزادی، جبهه ی ملی و حزب توده بر این باور بودند که حزب پیشتاز، جماعتی از نخبگان اعم از چپ یا راستند، آنها باید راه را باز بکنند. شما می بینید نهضت آزادی و امثال آنها چندان علاقه‌مند به ورود مردم به عرصه‌ی سیاست نبودند و بیشتر روی تحرکات پنهان نخبگان کار می کردند؛ کما اینکه از امیرانتظام نقل کردم که در مصاحبه با روزنامه‌ی "جامعه" می گفت: و قتی می خواستيم اطلاع کسب کنیم در داخل چه می گذرد، به سفارت خانه های خارجی رجوع می کردیم. این رجوع هم طبعاً همراه با یک سنخ پنهان‌کاری بوده است.

امام بر خلاف این ها معتقد بودند که عامه‌ی مردم باید به صحنه بیایند. ایشان به صراحت خط خود را متفاوت از خط مشي مبارزه‌ی مسلحانه معرفي مي كرد. حتی گروهای چریکی‌اي که دچار التقاط نبودند، وقتي خدمت امام مي رفتند،‌ امام به صراحت می فرمودند من با مبارزه‌ی مسلحانه مخالفم. حتی برخی گروه‌ها می رفتند سراغ ایشان که حكمي برای ترور عوامل نظام شاهنشاهی بگیرند، اما امام اجتناب می كردند و حكمي نمی دادند. امام معتقد بود اصلاح جامعه با تعالي عامه‌ی مردم در عرصه‌ی سیاست ممکن است نه با صرف حذف فيزيكي عناصر فاسد. امام علاوه بر آن که بر حضور روحانیون در عرصه تاکید می کردند، در آستانه‌ی انتخابات مجلس دوم وقتی این ایده مطرح شد که فقط مجتهدین در سیاست دخالت داشته باشند، مقابل این ایده موضع گیری كردند و فرمودند همانطور که مجتهد حق دارد دخالت کند، یک دانشجو هم حق دخالت در سرنوشت خودش را دارد. این توطئه خطرناک تر از آن توطئه ای است که فقط می خواست روحانیون را از عرصه‌ی سیاست خارج کند، چون این توطئه‌ی جدید، همه‌ی مردم را از عرصه خارج می کند.

از مجموع فرمايشات و عملكرد امام برداشت مي‌كنيم كه امام طالب يك سياست مكتبي ضد امريكايي (و در ضمن آن، ضد استبدادي)، ضد سرمايه داري، ضد التقاطي، ضد تحجر و ضد غرب‌زدگي با حفظ مرزبندي خود و ديگري، با مشاركت عامه مردم (و با اولويت دادن به مستضعفين) بود (و این جهت گیری عامه گرايانه و مستضعف‌گرا بدان صورت كه امام مطرح مي كرد، در تاريخ معاصر ماخاص ايشان بود). ما هم بايد به همه ابعاد اين سياست توجه داشته باشيم. البته ممکن است اين سوال هم پیش آيد كه بالاخره وقتی عامه‌ی مردم در عرصه سياسي حضور پيدا كنند، مطالبات مختلفي را شاهد خواهيم بود. پاسخ اين است كه امام به هيچ وجه طرفدار مشاركت بي قيد و شرط، نامنضبط و غيرايدئولوژيك مردم نبود. (در اين زمينه مي توان به عنوان نمونه به سخنراني ايشان در اولين 15 خرداد بعد از انقلاب اشاره كرد). امام طرفدار مشاركت معطوف به تعالي مردم در حوزه عمومي بود. وانگهي، كسي كه اين اشكال را مطرح مي كند، به اين نكته توجه نمي كند كه مشكل ما با صرف حضور فيزيكي افراد و جريان‌هاي مختلف نيست. ما با فيزيك افراد مشكلي نداريم. مشكل ما با خط مشي، گفتمان، جهت دهي و شعارهاي آنها است. مهم اين است كه مثل امام روي يك گفتمان واحد با مرزبندي‌هاي دقيق مكتبي پافشاري كنيم. البته اگر اين كار صورت پذيرد، خود به خود هر شخص يا گروهي جذب ما نخواهد شد. امام ژانوس‌وار به هر سبك زندگي در ميان توده هاي بسيج شده از سوي خود، راه نمي داد! امام در جریان رهبری انقلاب بر یک سبک زندگی که احساس می کرد که زندگی مهذبی است و مظلوم واقع شده و آن ها هم که به آن ملتزم اند، درجامعه به لحاظ موقعیتی، فرودست انگاشته می شوند، تاکید مي کرد و مطالبات ایشان را بیان مي کرد. امام زبان آنهایی شد که زبانی برای سخن گفتن نداشتند یا اگر می خواستند حرف بزنند، نظام طاغوتي ضد دين، آن‌ها را دچار لکنت زبان كرده بود. اگر امام می خواست مساله زنان را مطرح کند، فقط به مساله قشر خاصی از زنان عنایت نمی کرد. ما الآن اقشاری از زنان داریم که هیچ تربیونی برای حرف زدن ندارد. زبانی برای سخن گفتن ندارند ولی شما مشاهده می کنید، در گفتار برخی مدعیان خط امام کاملا این اقشار حاشیه ای شده که اتفاقا با الگوهای فرهنگی سالم هم زندگی‌اشان سازگارتر است، محذوف هستند.

مهم است ببینید کسی که ادعای خط امام را دارد با کدام لایه‌ی اجتماعی پيوند سيستماتيك خورده است؟ نمی گویم آنها مطالباتی ندارند ولی بالاخره ملاحظه مي كنيد كه مدعيان خط امام در طول فعاليت‌هاي انتخاباتي خود، در مطرح كردن مطالبات اجتماعي گزینشی عمل می کردند و در منعكس كردن مطالبات مزبور، مطالبات همگان را انعکاس نمی دادند. و لذا مي توان پرسيدآن لايه ها كه مطالبات‌شان را منعكس مي كنند، همان لایه ها از جامعه‌اند که امام به آن‌ها عنایت داشت یا نه؟ هر چقدر نگاه اجتماعي سياست‌مدار ما، معطوف به لايه هاي مزبور باشد، او خط امامی است و الا نه! هر که می خواهد باشد.

مولفه سوم خط امام، فهمي جهاني، ضداستعماري و به‌خصوص ضدامريكايي از معضلات جامعه ايراني است. (ولذا اين مولفه، ميدان و گستره سياست را در نظر ما مشخص مي كند) امام فهمی از معضلات جامعه‌ی ایرانی داشت که به موجب آن، معضلات مزبور را در بافت جهانی قرار می داد. شما می دانید که حتی پیش از انقلاب يكي از موارد اختلاف امام با برخي از جریان ها ي سنتی يا متجدد، جهت گيري ضداستعماري انقلاب بود. مثلا مرحوم بازگان در کتاب "انقلاب ایران در دو حرکت" می گوید "چالش ضداستعماری" جزو شعارهای بنیادین و اولیه ی انقلاب نبود و بعداً به انقلاب اضافه شد. مدعاي ایشان خلاف شواهد بیّن تاریخی است. امام به عنوان رهبر نهضت از خرداد 42 به بعد، به صراحت در مواضع مکرر، امريكا را به عنوان دشمن اصلي نهضت معرفي مي كردند. برخي از محققين فرنگي مانند "مارك جي. گازيوروسكي" به درستي گفته اند که بعد از 28 مرداد، وقتی پیوند شاه با توده اجتماعی قطع شد، ناچار بود برای اینکه مشروعیت داشته باشد، خود را متکی به اراده خارجی کند. وابستگی مرجع مشروعیت بخش به نظام شاهنشاهی بود و نمی شد با استبداد جنگید الا اینکه ستیز با استبداد را در ضمن ستیز با استعمار تعریف کنیم. امام چون این هوشمندی را داشت، شعار مرگ بر امريكا و شعار ضدیت با استعمار را جزء برنامه های کلیدی انقلاب قرار داد. حتی امام در مورد جريان‌هاي انحرافي که مورد توجه سنتی ها بود، مثل بهائیت يا مارکسیست ها، آن را هم در ضمن مبارزه با امريكا هدف قرار مي داد. حتی پیش از انقلاب امام در اين زمينه، هم با برخي جریان هاي سنتی و هم با برخي جريان‌هاي متجدد اختلاف داشت. در جريان نهضت، امام گرچه به شدت معتقد بود كه با مارکسیست ها نباید پیوندی بر قرار کنیم (و چپ گرايان لائيك و مسلمان در اين زمينه متفاوت از ايشان فكر مي كردند)، جايگزيني شوروي به جاي امريكا به عنوان تضاد اصلي را هم مورد عتاب قرار مي داد و در جریان تجاوز شوروی به افغانستان هم می گفت ما در افغانستان داریم با امريكا می جنگيم. این موضع ناشي از درک امام نسبت به مناسبات جدید جهانی بود. دركي كه خیلی ها واجد آن نبودند. حال آیا مدعی خط امام به استعمار و چالش با استعمار در برنامه هاي خود بهایی می دهد یا نه؟ آیا اصلاً برنامه ای برای چالش با استعمار دارد یا نه؟ بحث بر سر این نیست که بی منطق عمل کنیم. یک مغالطه ای که خیلی هم شایع است و خیلی هم راحت از آن سوء استفاده می کنند، این است که یک دو قطبی درست کرده اند یا باید اصلا ستیز با استعمار را کنار بگذاریم یا ستیز با استعمار را به غیر منطقی‌ترین صورت ممکن اختيار كنيم. حال آنكه لازم نیست هر کس که اهل ستیز با استعمار است، شیوه های غیرمنطقی را اختیار کند. جا دارد از مدعيان بپرسيم كه که اگر اهل ستیز با استعمار هستید، برخوردهای غیرمنطقی را هم قبول ندارید، برخورد منطقی شما برای ستیز با استعمار چیست؟ شما با عملكرد سياسي خود اميد استعمار را نااميد كرده ايد يا بر عكس آن را اميدوار هم كرده ايد؟

چهارمين، پنجمين و ششمين مولفه خط امام، ناظر به تلقی "شريعتمدار و فقاهتي"، "عقلاني و باطني" و نهايتاً "ضد استضعاف و ضد ظلم" امام از دین است كه نهایتاً با طرز تلقی خاصی که امام از سیاست داشت، به پیوندي خاص ميان دین و سیاست مي انجاميد. در آستانه پيروزي انقلاب، از یک سو با نیروهایی در جامعه خود مواجهه بودیم که دین‌داری را به یک سلسله مناسک و شعائر تقليل می دادند. جماعت دیگری هم بودند که دین‌داری را به عنوان يك ایدئولوژی دنیوی مطرح مي‌كردند. امام در مقابل هر دو تلقی، تلقی جدیدی را عرضه کرد. رکن و محور دین در نظر امام، تزکیه و تربیت فرد بود. در نظر امام ما نمی توانیم شعائر و فقه بدون معنا و دين بون شريعت و شعائر را بپذیریم. به عنوان مثال، در عزاداری های ایام عاشورا و تاسوعا بلافاصله بعد از انقلاب امام از دو جنبه، دو جبهه پيش روي خود باز كرد. یک جبهه در مقابل کسانی که می گفتند انقلاب پیروز شده. پس نیازی به عزاداری نیست. نیازی به سینه زنی نیست، نیازی به شعائر مرسوم نیست. امام به صراحت فرمودند عزاداری تاسوعا، عاشورا باید به همان شکل سنتی خود کماکان زنده نگه داشته شود. این را به صراحت در اولین محرم بعد از انقلاب در مقابل روشنفکران می گویند که از اثر مناسک دین در حفظ دین‌داری غافل بودند. بلي! مناسک دینی پوسته اند ولی شما نمی توانید این نقش را از مجموعه دین‌داری حذف بکنید اما علاوه بر این كه امام بر حفظ صورت سنتي مناسک و شعائر تاكيد داشت، جبهه‌ی دیگری هم مقابل خود باز کرد در برابر آن هایی که معنای مناسک را فراموش کرده بودند. به همین خاطر برخی از فرم های عزاداری که مخل آن معنا و هدف عزاداری بود، از جانب امام به نحو غيرمستقيم ممنوع اعلام شد. آن دسته از مراجع که مخالف امام بودند و هستند، به شدت روی این مناسک ممنوعه مثل قمه زنی پافشاری می كردند و مي كنند و مهم‌تر از آن بر نقش تعالي دهندگي مناسك در زندگي فردي و اجتماعي چندان تاكيد نداشتند.

امام هر دو بعد را مدنظر قرار می دهد؛ هم تهذیب می کند مناسک را و هم اصل آن را حفظ می کند. خصوصيت ديگر دين شناسي امام اين بود كه در عين مخالفت با درك‌هاي غربزده و التقاطي و اباحي از دين، از درك عقلي از دين آنچنان كه در فلسفه اسلامي و عرفان نظري ظهور يافته است، جانبداري مجتهدانه مي كردند. امام قبل از دهه 20 شمسي در شرایطی که فلسفه گفتن مورد اتهام بود، تدریس فلسفه و احیای معارف عقلی و استدلالی را در حوزه علميه قم وجهه همت خود قرار دادند. چالشی که امام آن زمان با جو غالب حوزه داشت، در ذهن ایشان آن‌قدر سنگینی می کرده است كه ایشان در اسفندماه 67 گلایه چند دهه قبل را می کنند و می گویند که پسرم از کوزه ای می نوشید و به جهت این که من فلسفه می گفتم، کوزه را آب کشیدند. در نامه به گورباچف هم امام وقتي گورباچف را دعوت به اسلام می کنند، جالب است که گورباچف را دعوت می کند کتاب هایی را بخواند که آن کتاب ها همه در حوزه معارف عقلی و باطني نوشته شده اند.

در این زمينه هم امام و شاگردانش و مشخصاً استاد شهيد مطهري تنها بودند. جالب اين است كه بدانيد كه درون جبهه اي كه در حال حاضر عملاً در مقابل اسلام امام شكل گرفته، نمايندگان هر دو جريان متقدم ومتجدد را مي يابيم. ويژگي ديگر دين شناسي امام رابطه ای بود که در نظر ايشان دین با مناسبات قدرت داشت. در اين زمينه هم باز مي‌توان از جايگاهي كه مفهوم استضعاف در گفتار امام داشت، ياد كرد. بسیاری از متدینین به خلاف امام قانع بدین بودند که در چارچوب سلطنت وقت، نقشی حاشیه ای براي دين قائل باشند. به زعم ایشان، همین که مردم نمازی می خواندند و روزه ای می گرفتند، برای دین دار بودن مردم کفایت می کرد. حال آنکه دینی که امام طرح می کرد، دینی بود که به مناسبات قدرت و چگونگی آن می پرداخت و عزم آن داشت که مناسبات ظالمانه قدرت اعم از مناسبات ظالمانه اقتصادی، مناسبات ظالمانه فرهنگی و منزلتی و مناسبات نا عادلانه سیاسی را در مقياسي جهاني دگرگون کند. بدين ترتيب سه مولفه نخست خط امام بيانگر دلالت‌هاي اين مفهوم در فهم "سياست" و سه مولفه بعدي نمايانگر دلالت‌هاي آن در حوزه فهم "دين" است. اميد است با التزام به تمامي مولفه هاي اين خط مبارك، دركي جامع و چند بعدي از آن را در عمل خود متجلي كنيم.

  ارسال خبر به پست الكترونيك
نظرسنجي

عنواني براي نمايش وجود ندارد

 

آخرين خبرها

 


آخرين به روز رساني:  سه شنبه ۱۶ شهريور ۱۳۸۹ | زمان بارگزاري صفحه:  0.2031 ثانيه

 

© كليه حقوق اين مجموعه طبق قوانين نرم افزاري متعلق به پايگاه خبري-تحليلي مهر ايلام مي باشد.